سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و فرمود : ] هیچ کارى با تقوى اندک نیست و چگونه اندک بود آنچه پذیرفتنى است . [نهج البلاغه]
گذری بر دل
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونیــک  ||  RSS  ||
سلام خوش امدید

محمد :: چهارشنبه 85/8/24 ساعت 10:0 صبح

   


نوشته های دیگران()

فرشته شب

محمد :: یکشنبه 85/8/7 ساعت 6:51 صبح

 

 

                                              

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
ترا با لهجه‌ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی‌ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را
بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی‌دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره
با مهربانی دانه برمی‌داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی‌مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.......



نوشته های دیگران()

گذری بر دل

محمد :: شنبه 85/4/17 ساعت 6:41 عصر


 


نوشته های دیگران()

گذری بر دل

محمد :: شنبه 85/4/17 ساعت 6:41 عصر

 

عشق یعنی چه من تازه از اخر عشق امده ام عشق یعنی شکستن غرور در برابر یک ادم مغرور .یعنی فریاد زدن همه احساس مقابل یک ادم بی احساس یعنی با تمام وجود خواستن و نرسیدن یعنی یک غروب غم انگیز یک پاییز برگ ریز اری عشق یعنی بی وفایی .

می خواهم تو را صدا بزنم ولی زبان ندارم می خواهم به سویت بیام ولی توان ندارم می خواهم تو را ببینم ولی چشم ندارم من در قلبم تو را دارم پس با قلبم تو را صدا می زنم و با قلبم به سوی تو می ایم وبا قلبم تو به تو نگاه می کنم هنوز در جاده انتظار نشسته وچشمانم را به آسمان بیکران دوخته ام. هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان می کنم باز در انتظارم که بیایی بیا تا پیش از این نگاهم غریب نماند .

 

 

   


نوشته های دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

سلام خوش امدید
فرشته شب
گذری بر دل
گذری بر دل

About Us!
گذری بر دل
محمد
محمدم نوزده ساله
Link to Us!

گذری بر دل

Hit
مجوع بازدیدها: 1522 بازدید

امروز: 0 بازدید

دیروز: 2 بازدید

In yahoo

یــــاهـو

Submit mail